meinkreuz1

اتفاق عجیب



                 

                               اتفاق عجیب وباورنکرذنی که در زندگی من وخانواده ام رخ داد


درود به تمام عزیزانم

من جمشید هستم . نویسنده این صفحه٬ واین وظیفه را دانستم که بگم که  چه اتفاقی در زندگی من شد که اصلا من به عیسی مسیح خداوند٬ به عنوان نجات دهنده بشر از گناه ایمان اوره ام.
من با تمام  گناهانی که همراه داشتم٬ وارد کشوری شدم که نه به زبان ان اشنا بودم و  نه به اجتماع انجا !
  در ان زمان با فشارهای اقتصادی واجتماعی  پی در پی  روحیه خودم را کاملا از دست داده بودم .و با توجه به اینکه من قبل از ورودم  به این کشور به الکل و سیگار اغشثه بودم .
  این مسله٬ معتادی مرا صد در صد کرده بود . بطوری که از تمام ارگانهای پزشکی جهت رفع این اعتیاد خانمان سوز کمک خواسته بودم و مدت های طولانی در بیمارستان ها بودم  ولی هیچ کمکی به حالم نمی شد جز ان که هر روز  بدتر می شدم.
تا اینکه روزی با اشنایی که به خداوندمان عیسی مسیح ایمان داشت روبرو شدم  . او مرا تشویق به امدن واشنا شدن با یک گروه ایرانی که در کلیسا در روزهای شنبه مشغول دعا و پرستش عیسی مسیح بودن  کرد. ومن هم برای شیطنت وکنجکاوی قبول کردم.
من   با توجه باینکه  این نشست را یک بازی سیاسی اجتماعی ویا به عبارتی مذهبی جهت بهتر  کردن٬  زندگی  در اجتماع میدانستم. در بعد از ظهر ان  روز فراموش نشدنی همراه با  همسرم  و اشنایمان به ان کلیسا  وارد شدم
CENTRUM LEBENDIGES WORT
                                      
Eine internationale  Kirchengemeinde in Bonn
مرکز کلام زنده
یک کلیسای بین اللملی در بن
 توضیح اینکه: این کلیسا  یک  کلیسای بین الملی است  بنام  C.L.W که از تمام کشورها با هر زبانی میتوانند در انجا عضو شوند.
                                                     www.clw-bonn.de 
دران روز زیبا  که قشنگترین زمان تاریخ زندگی من و بهتر بگویم  خانواده ام بود.
   خانومی که مسول ان جلسه بود در رابطه باشفا ونجات انسان ها توسط عیسی مسیح خداوند توضیح میداد٬  این جلسه  به مدت یک ساعت نیم طول کشید . در این فاصله اتفاق عجیب وباورنکردنی برای من اتفاق افتاد .
احساس کردم که باد و نسیم خنکی از پشت سر من گذاشت وبرای من تعجب در این بود که چطور در یک اطاق دربسته که حتی پنجره های انهم بسته بود  این نسیم ارام بخش در جران باشد ..
به هرحال٬ انروز بعد از جلسه همگی جهت دعا و نیایش در روزه یکشنبه به کلیسا دعوت شدند . از جمله من وهمسرم.از ان لحظه به بعد تمام ٬افکارم مرا مشغول کرده بود .  با توجه به اینکه من و خانومم بعنوان تفریح رفته بودیم. اما مسله در اینجا ختم نشد٬ چرا که من و همسرم تصمیم گرفتیم که این دعوت را قبول کرده و در روزه یکشنبه به این کلیسا برویم و همانطور هم شد. درزمان برگشت ازکلیسا من روکرده به همسرم گفتم ٬ تمام اینها یک نوع وقت گذرانیست٬ اگر خداوندشان نجات دهنده است مرا از این  موقعیت نجات دهد ؟    البته با خنده و تمسخر .
نجات من واقعا اتفاق افتاد
در ان لحظه خنده مسخره امیز من به گریه ای تبدیل شد که ناخدا گاه بود و  همسر من از این دکرگونی در من تعجب کرد از ان لحظه به بعد من احساس کردم که هیچ گناهی ندارم وبه هیچ چیز معتاد نیستم ودر تاریخ    7.11.2004    همراه با همسرم تمعیدگرفتیم که به زبان ساده تولدی نو پیدا کردیم تولدی که زندگی ما را عوض کرد. و تا الان که این واقعیت را به رشته تحریر دراودم مدت چندین  سال میگذرد ومن وخانواده ام در ارامش کامل در کنار خداوندمان عیسی مسیح زندگی را می گذرانیم.
وچرا این واقعیت زندگیم را با شما در میان گذاشتم ٬  چون می خواهم این شادی را با شما عزیزانم شریک باشم  وبگویم بله اوست.
                            ( راه و راستی .مهر محبت. و نجات دهنده تمام گناه هان )

                                                                امین



      

                                بقیه شهادتهای برادران وخواهرانم بعد از ایمان اوردن به عیسی مسیح خداوند.